راه می رود ... سرفه میکند ... پلک میزند... سرفه می کند... تکیه میدهد ... سرفه میکند ... سرفه میکند... سرفه میکند... او ایستاده جان میدهد ..... لحظه ای ... هزار بار .... تکه تکه او ... شهید می شود... جانباز شيميائي عزیز : شرمنده همه صبر و استقامت و فداکاري و از خود گذشتگی های شمائيم...
رئيس امور ايثارگران نيروی
زميني ارتش در ادامه بيان خاطرات خود اظهار داشت: ستوان وظيفه انشايي
ديدهبان توپخانه بود كه روی «شياكوه» ايستاده و به توپخانه گرا می داد كه
دشمن را بكوبند و دشمن هم در حال حمله و پيشروی به سوی جلو بود.....
بعد از دستور حرکت به دلیل
آتش سنگین تیربار دشمن ٬ برادر صادقی فرمانده گروهان یکی یکی به ما اشاره
می داد و ما هم به سرعت از شیار خارج و به طرف میدان مین می رفتیم٬فاصله
شیار تا میدان مین حدود ۳۰متر بود و ما در پشت سیم خاردارهای اول میدان
بصورت خوابیده موضع گرفته و آماده دستور حمله به طرف خط دشمن بودیم٬در این
موقع هم به شدت اطراف ما را با انواع گلوله می زد٬اکثر گلوله ها هم رسام
بودند٬تمام منطقه قرمز شده بود٬در این موقع متوجه شدم یک نفر سینه خیز به
طرف من می آید و وقتیکه رسید دیدم شهید محراب دلگرم است٬در آن حالت و زیر
آن آتش سنگین آمده بود و طلب حلالیت می کرد و بعد خداحافظی کردند ....
شهدا ، آموزگاران انقلاب عشقند . عندربهم یرزقون ....
عملیات
والفجر تمام شده بود. خیلی از نیروهای قدیمی گردان چون حاج زمان شالباف،
مجید غزیعلی، خسرو تقوی، رستم منیعاوی و تعدادی دیگر شهید شده بودند. به
شهید حمید محرابی که دوستی نزدیکی با همه آنها داشت، حال عجیبی دست داده
بود. اکثر بچه های گردان اعتقاد داشتند حالت او از این بابت است که چرا
شهید نشده است.
درست جايي در همين نزديكي ها اما به دور از شور و هياهوي زندگي شهري كوچه باغي است كه درختان بلند و ديوار گلي اش، با قسمت هاي فرو ريخته، از خاطرات روزهاي دور حكايت مي كند. كمي كه سربالايي كوچه را پشت سر مي گذاري ديگر خبري از دود و دم و صداي ماشين ها نيست، تنها نسيمي بهاريست كه صورت آدم را نوازش مي دهد و صداي پيچش آن در لابه لاي شاخه هاي درختان به گوش مي رسد.

پيام تبريك رييس سازمان بسيج مستضعفين به تيم ملي كشتي

فرمانده نيروي دريايي سپاه از انحصار ايران در شناورهاي تندرو سخن گفت و خواستار ورود دانشگاه ها به اين عرصه شد.
